Lunatic Soul – Walking on a Flashlight Beam – 2014

Lunatic Soul - Walking on a Flashlight Beam - 2014

8

یزدان محمدجانی

لونتیک سول پروژه شخصی ماریوژ دوداست. مرد شماره یک گروه پراگرسیو راک/متال لهستانی ریورساید. ریورساید، دودا و لونتیک سول با تقریب خوبی هم اکنون از شناخته شده ترین اسامی دنیای پراگ هستند. چهارمین آلبوم استودیویی لونتیک سول در حالی منتشر می شود که آلبوم های قبلی Lunatic Soul در سال 2008، Lunatic Soul II در سال 2010 و Impressions در سال 2011 منتشر شده بودند. انتشار آلبوم آخر ریورساید و به تبع کنسرت های بعد از آن باعث شد که آلبوم جدید لونتیک سول با فاصله زمانی بیشتری نسبت به آلبوم های قبلی منتشر شود. ماریوژ دودا سه آلبوم اول را سه گانه و دارای شخصیت مستقل می داند. آلبوم جدید را می توان از لحاظ فرم و حتی محتوا مشابه سه گانه قبلی دانست با پختگی بیشتر و حتی می توان آن را مسیر موسیقایی جدیدی در حیات لونتیک سول فرض کرد. در هر دو حالت می توان گونه ای تجربه را در این آلبوم مشاهده کرد. موسیقی لونتیک سول دارای یک ویژگی منحصر به فرد است:  نمی توان آن را محدود به سبک و ژانر خاصی کرد و با یکی دو کلمه یا حتی جمله به راحتی توصیف کرد. برخلاف ریورساید که موسیقی به مراتب سرراست تر و تکنیکی تری دارد در لونتیک سول تاکید دودا بر خلق فضاسازی های کم نظیری است که به راحتی جنبه تاریک تر و شخصی تر ذهنش را به شنونده عرضه می کند.

Mariusz Duda

به مانند آلبوم سوم قطعات بی کلام در آلبوم جدید وجود دارند، موسیقی آن به امبینت و الکترونیک تنه می زند و کل آلبوم را می توان یک اثر سینماتیک دانست. پر از طعم های مختلف، صداهای جدید، سمپل های غریب، تصاویر مبهم و مسیرهای تجربی. عناصر فولک پر رنگ و برجسته اند و صدای آسمانی دودا با افکت های توهمی یکی از مهم ترین ویژگی های آلبوم به شمار می رود. از نمونه های خوب عناصر فولک مشرق زمین و صدای فرازمینی دودا می توان به قطعات Gutter و Pygmalion’s Ladder اشاره کرد. تاکید دودا بر امبینت، الکترونیک و فولک شرقی در بعضی از قطعات کم  زور است و خود را به ریتم های شناخته شده راک و پراگرسیو راک نزدیک می کند. بهترین قطعات آلبوم همان هایی هستند که از راک دورترند و ای کاش کل آلبوم در همچین محیطی سیر می کرد. طبق معمول دودا تمامی قطعات را نوشته است و گاهی با صدایش، گاهی با کیبورد، گاهی با بیس لاین های دل نواز و حتی سنگین و گاهی با ترکیبی از این لایه ها بر روی صحنه به تنهایی می رقصد و خودنمایی می کند. آلبوم درباره زندگی در انزوا و تنهایی است. کلمات بار معنایی منفی و سرد خود را با صدای تاریک و عجیب دودا شدیدتر به شنونده منتقل می کنند. برای توصیف ناقص این آلبوم می توان گفت پراگرسیو لونتیک سولی را با کارهای آخر دپش مود مخلوط کنید و آن را در ظرفی از امبینت برایان انو بریزید و خوب هم بزنید و در نهایت الکترونیک ناین اینچ نیلز را به آن اضافه نمایید. حال این معجون خوشمزه و عجیب را به سرآشپز لهستانی ماریوژ دودا داده تا کمی ادویه فولک شرقی به آن اضافه نماید و در نهایت دست پخت خود را جلوی شما روی میز بگذارد. آلبوم جذاب است، یک دست نیست، شاهکار نیست اما خوب است، خیلی خوب است. بعضی از قطعات آن عالی و تاثیرگذارند برخی دیگر نهایتا یک قطعه خوب. آلبوم در مجموع کاری پخته تر و جدیدتر از کارهای قبلی است اما فضای ذهنی دودا در این آلبوم جلوتر از شنونده نیست. این را نمی توان نقص به شمار آورد و مطمئنا نمی توان آن را حسن نیز دانست. قطعات خوب آلبوم با تکرار در شنیدن بیشتر در ذهن شنونده جا باز می کنند و بهتر به نظر می رسند. از آن آلبوم هایی است که باید آن را بسیار شنید. و به طور خلاصه شاید این آلبوم یک «شاهکار» نباشد اما موسیقی تازه و صدای دودا می تواند تا مدت ها هر طرفدار لونتیک سول و دودا را خوشحال نگه دارد.

Advertisements