مصاحبه با دانکن پترسون – نسخه فارسی

.

.

این مصاحبه را به انگلیسی بخوانید – Read this interview in English

.

.

مترجم: نیما اشرفی

یزدان: سلام آقای پترسون. امیدوارم حالتون خوب باشه. قبل از هر چیز می‌خواستم بگم ازتون خیلی ممنونم که قبول کردید در این مصاحبه شرکت کنید و مطمئن هستم که خوانندگان این مصاحبه احساس مشابهی دارند.

د.پ: به خاطر اشتیاق‌تون و همین طور مصاحبه، ازتون ممنونم.

.

یزدان: بیایید کمی به عقب برگردیم. چطور شد که به موسیقی علاقه مند شدید و تصمیم گرفتید که موسیقی‌دان بشوید. کدام گروه‌های موسیقی در آن زمان بر شما تاثیر گذاشتند؟

د.پ: من از همون دوران بچگی، وقتی یاد گرفتم چطور صفحه‌های موسیقی پدرم رو با گرامافون قدیمی‌مون پخش کنم، شیفته‌ی موسیقی شدم. آلبوم Help از گروه بیتلز رو پیدا کردم و گذاشتمش توی گرامافون، چون به نظرم جلد آلبومش بامزه بود. این آلبوم به یکی از آلبوم‌های محبوب من تبدیل شد و هنوز هم جزو ده آلبوم برتر از نظر من هستش. کارتون بیتلز رو هم که از تلویزیون پخش می‌شد، نگاه می‌کردم و تصمیم گرفتم که من هم مثل اونا بشم. به محض اینکه دست‌هایم به اندازه‌ی کافی بزرگ شدن، شروع کردم به یادگرفتن گیتار و همه چیز از اونجا شروع شد. وقتی دوازده سالم بود با پینک فلوید آشنا شدم. این گروه هوش از سرم برد. بعد با کارهای سنگین‌تر و همچنین باب دیلن، روی هارپر و چند تا از آهنگ‌های اسید هاوس قدیمی اون زمان آشنا شدم. از همین جا می‌شه علت ذائقه‌ی پراکنده‌ی موسیقیای من رو پیدا کرد. از اون زمان تا حالا من خیلی تغییر نکردم؛ با اینکه سازبندی‌های مختلفی رو امتحان کردم، همیشه کاری رو ارایه می‌کنم که همیشه می‌کردم.

.

یزدان: در ایران شما و پروژه‌های موسیقی‌تان خیلی طرفدار دارید. اما خیلی‌ها اساساً نمی‌دانند که چرا شما تصمیم گرفتید Anathema را ترک کنید و علت اینکه وینسنت [خواننده‌ی آناتما] گفت: «دیگه به دانکن احتیاجی نیست» (در حالیکه این شما بودید که تقریباً هشتاد درصد آلبوم Alternative 4 رو نوشتید) برای خیلی‌ها روشن نیست. اکثراً فکر می‌کنند شما از Anathema کنار گذاشته شدید چون برادران کاناوا می‌خواستند تغییراتی در موسیقی گروه به وجود بیاورند، اما نمی‌دانند که شما خودتان آغازگر این تغییرات بودید! در ضمن، لطفاً بگید که بعد از ترک Anathema چه اتفاقاتی براتون پیش آمد؟

د.پ: وینی [وینسنت] حرف ابلهانه‌ای به زبون آورد، اما او توی اون دوران، تحت تاثیر آدمای بیخودی بود. و این تصادفی نبود که وقتی اون آدم‌ها رفتند، نشستیم و سنگ‌هامون رو واکندیم. بعضی‌ها به راحتی تحت تاثیر قرار می‌گیرن، مخصوصاً وقتی جوان و یه کم سرگردان باشن. اون زمان کسانی به من خرده می‌گرفتند که بدون اینکه توی آهنگ‌های اصلی آلبوم حتی یه نت نواخته باشن، آهنگ‌های من رو هر شب توی کنسرت‌ها اجرا می‌کردند. خیلی خوشحالم از اینکه خودم هیچ وقت توی اون موقعیت قرار نداشتم، چون احساسِ نداشتن صلاحیت خیلی احساس بدیه. من رو از گروه کنار نگذاشتن، من با میل خودم گروه رو ترک کردم. در واقع، وینی دوست داشت که گروه رو با من ادامه بده، اما من مخالفت کردم. اصلاً ولش کن، به اندازه‌ی کافی در موردش گفتم. خیلی از افراد انگار به این چیزا بیشتر علاقه دارن تا خود موسیقی. گذشته‌ها گذشته، ما هم باهاش کنار اومدیم. از اون موقع تا الان هم بیشتر از اینکه درباره‌ی ترانه و مفاهیم موسیقی صحبت کنم، در این مورد جواب پس دادم. خیلی روی اعصابه این قضیه!

.

یزدان: شما پروژه‌ی Antimatter را با Mick Moss شروع کردید و سال 2004 این گروه رو ترک کردید. لطفاً کمی در مورد Antimatter و جریان ترک این گروه برایمان بگویید.

د.پ: وقتی داشتم Anathema رو ترک می‌کردم با Mick خیلی دم‌خور شده بودم. اون موقع توی اتاق خوابش کلی آهنگ می‌ساخت، به ندرت از خونه بیرون می‌رفت و یه جورایی گوشه گیر شده بود. اما من معمولاً با یه بغل آبجوی گینیس می‌رفتم پیشش و با هم می‌نشستیم موسیقی گوش می‌دادیم و او آهنگ‌هایی که داشت می‌ساخت رو برام می‌زد. Mick کم کم کارای سنگین‌تری ساخت که منم باهاشون خیلی ارتباط برقرار می‌کردم. همین شد که بهش پیشنهاد دادم یه آلبوم با همدیگه کار کنیم و همینجا بود که Antimatter جرقه خورد. اوایل سخت بود که بخوام بهش انگیزه‌ی کار کردن بدم، چون وقتی آدم گرفتار روزمرگی بشه، هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده. اما بالاخره Mick روی فرم اومد و به کار چسبید. در حالی که Mick داشت در مورد صنعت موسیقی یه چیزایی یاد می‌گرفت، من سال‌های سال همه‌ی کار‌ها رو راست و ریس می‌کردم. فکر می‌کنم تا قبل از اینکه Mick خودش دست به کار بشه، متوجه نبود که هماهنگی همه‌ی کارها با هم (استودیو، کنسرت‌ها، تجهیزات و …) چقدر کار سختیه. قبل از اینکه من از این پروژه بیام بیرون، Mick از روند انجام کارها راضی نبود. از اونجایی که همه‌ی کارها روی دوش من بود، طبعاً منم از این قضیه خوشحال نبودم، برای همین تصمیم گرفتم که این پروژه رو تعطیل کنم. رابطه‌ی دوستی خیلی با ارزش‌تر از یه «نام تجاری» هستش. بعد، Mick از من اجازه گرفت که از اسم Antimatter برای پروژه‌های تک‌نفره‌اش استفاده کنه، منم قبول کردم. فکر می‌کنم اگر از اسم خودش برای آلبوم‌هاش استفاده می‌کرد هم به اعتباری که لیاقتش رو داشت می‌رسید. اما تصور می‌کنم وقتی یه عنوان (به جای اسم خودت) داشته باشی، فشار کاری کمتری بهت وارد می‌شه. خیلی‌ها الان به اشتباه فکر می‌کنند Antimatter یه گروه هستش، در صورتی که Antimatter اسم پروژه‌های تک نفره‌ی Mick هستش. هنوز هم من رو در این مورد سین جیم می‌کنند، انگار که من هنوز جزو Antimatter باشم. بعضی‌ها هم که فکر می‌کنند Danny Cavanagh  عضو این گروه هستش. فکر می‌کنم مردم یه کم تنبل شدند و به خودشون زحمت نمی‌دهند درباره‌ی گروه‌های موردعلاقه‌شون مطالعه کنند. در حالی که وقتی ما جوان‌تر بودیم، خیلی دوست داشتیم جزییات گروه‌های موسیقی محبوب‌مون رو بدونیم و کلی باهاش پز می‌دادیم.

.

یزدان: بریم سراغ پروژه‌ی Íon؛ پروژه‌ای که در مقایسه با کارهای قبلی شما، کاملاً متفاوت هستش. کمی در مورد این پروژه «محبوبتان« تان برایمان بگویید و اینکه کدام فرهنگ‌های موسیقیایی در شکل گیری این پروژه تاثیر گذاشتند؟

د.پ: من می‌خواستم پروژه‌ی Íon تبدیل به نوعی » musical detox’» بشه. نمی‌گم کاملاً با کارهای قبلی‌ام متفاوته، اما از لحاظ سازبندی و ترانه‌نویسی همین‌طوره. این آلبوم رو در بحبوحه‌ی یه تغییر بزرگ توی زندگی‌ام ساختم، زمانی که به انرژی درمانی و تغذیه درمانی علاقه مند شدم. داشتم یاد می‌گرفتم که دور و بر آدم‌های منفی‌باف نپلکم و افکار منفی رو از خودم دور کنم. واقعاً دوره‌ی حیرت‌انگیزی بود، خیلی از آدم‌های منفی‌باف رو می‌دیدم که از اطرافم پراکنده می‌شدند؛ تقریباً مثل یه جور فیلتر منفی‌بافی. از لحاظ موسیقیایی، توی این کار تاثیرات زیادی از فرهنگ سلتی (Celtic)، ریتم‌های شَمَنی (shamanic) و آثار کلاسیک سنگین (dark) می‌بینید، به علاوه‌ي یه مقدار از تاثیراتی که من از یونان و ترکیه گرفتم. قصد دارم آلبوم سوم رو در سال 2013 منتشر کنم.

.

یزدان: موسیقی آلبوم Íon ، مثل موسیقی متن فیلم، سینمایی است. آیا تا به حال موسیقی فیلم ساخته‌اید؟ اصلاً دوست دارید موسیقی فیلم بسازید؟

د.پ: بله، برای یه فیلم مستند فلسطینی به نام The Sons of Eilaboun  موسیقی ساختم. این فیلم درباره‌ی کشتار دسته جمعی در یک روستای کوچک فلسطینی در جنگ 1948 است. مشتاقانه علاقه مندم که در آینده هم کار موسیقی فیلم انجام بدم.

.

یزدان: کارنامه‌ی موسیقی خودتون رو چطور می‌بینید؟ آیا از سابقه‌ی کاری‌تون راضی هستید؟ این درسته که بگیم دانکن پترسون موسیقی‌دان برجسته‌ایست که دیده نشده؟

د.پ: تا حالا راضی بودم و به مسیر کاری که توش قدم برداشتم افتخار می‌کنم. من خیلی تلاش کردم تا به اینجا برسم و توی این راه کار خیلی از افراد دیگه هم سر و سامون گرفت. سال‌ها طول می‌کشه تا یه نویسنده شناخته بشه. مخصوصاً اگر چیزهایی رو بهش ببندند و او ساکت باشه، همون‌طور که من بودم. اما من ایمان دارم که ماه پشت ابر نمی‌مونه. هنوز نوبت من نشده اما منتظر اون زمان هستم.

.

یزدان: توی سابقه‌ی کاری‌تون یه نکته‌ی جالب هستش. اونم اینه که هر موقع شما گروهی رو ترک کردید، اون گروه ناگهان معروف شد. فکر می‌کنید چرا اینطوریه؟ آیا رابطه‌ای بین مستقل بودن/ماندن و خلاقیت در موسیقی می‌بینید؟

د.پ: با حرف شما خیلی موافق نیستم.  در مورد Anathema، آلبوم Alternative 4 هم برای طرفدارها و هم برای رسانه موفقیت بزرگی بود. این آلبوم اولین آلبوم موفق Anathema بود و اون موقع من هم عضو این گروه بودم. گرچه آلبوم Judgement بودجه‌ی تبلیغاتی زیادی داشت و توجه جک و جوونورای زیادی رو به خودش جلب کرد، اما آلبوم Alternative 4 یه چیز دیگه بود. همین قضیه در مورد آلبوم Lights Out گروه Antimatter هم صدق می‌کنه. این آلبوم بیشترین فروش رو توی جهان داشت. Antimatter هنوز اون‌طور که باید و شاید موفق نشده و به نظر من این بخاطر ارتباط دائم با Anathema هستش که افراد رو فراری می‌ده. Mick لیاقت بهتر از اینها رو داره و مطمئنم که شانس بهش رو میاره. همه‌ی اینها زیر سر اینترنت هستش که باعث می‌شه گروه‌ها بزرگ‌تر از اونی که هستن به نظر بیان. از نظر خلاق/مستقل بودن، Mick Moss و Danny هر دو همیشه برای جنبه‌ی اقتصادی بیشتر از من اهمیت قایل می‌شدند. من اصلاً دوست ندارم دنباله روی دیگران باشم.

.

یزدان: بریم سراغ پروژه‌ی اخیر شما Alternative 4. لطفاً در مورد این گروه و خصوصاً اسم این پروژه توضیح بدید.

د.پ: اول باید یه فکری برای اسم گروه جدیدمون می‌کردم و اون موقع Alternative 4 بهترین گزینه بود، هم از لحاظ مفهومی و هم طعنه و اشاره‌ای که این اسم به ارتباط با Anathema و مردمی که مثل گوسفند رفتار می‌کردن داشت. چند وقت بود که من و Mark به فکر کار مشترک بودیم، و بهترین موقع برای شروع زمانی بود که من داشتم روی آلبوم The Brink کار می‌کردم. من خیلی زود گروه رو سرهم کردم و شاکله‌ی تیم رو با سه نفر تشکیل دادم. من Mark و Mauro رو انتخاب کردم، چون می‌دونستم که می‌تونم بهشون اعتماد کنم و آدمهایی نیستند که با گروه‌هایی که بهشون معرفی می‌کنم، ساخت و پاخت کنند و گروه رو بپیچونن. این اتفاق توی پروژه‌ی Íon برام اتفاق افتاد؛ اما اینبار مراقب بودم که همچین بلایی دوباره سرم نیاد. ما خیلی با هم هماهنگ هستیم. کمتر از یکسال بعد از ایده‌ی تشکیل این گروه، آلبوم رو ساختیم، ضبط کردیم و در نهایت منتشر کردیم. تازه، فقط دو بار تمرین کردیم و بعد یه تور اروپایی برگذار کردیم.

.

یزدان: استقبال طرفداران و منتقدان از آلبوم The Brink چطور بود؟

د.پ: تا الان نقدهای مثبت زیادی از این کار شده. راستش خودم هم تعجب کردم، چون این آلبوم یه آلبوم اکستریمه (extreme )، چه از لحاظ غم انگیزی و چه از لحاظ یکنواختی.

.

یزدان: آیا باید منتظر باشیم شما Alternative 4 رو هم ترک کنید؟

د.پ: هر موقع احساس کنم پروژه‌ی Alternative 4 دوره‌اش طی شده، این پروژه دیگه وجود خارجی نخواهد داشت. اما الان ما داریم روند معقولی رو طی می‌کنیم و همه جایگاه خودشون رو توی گروه می‌دونن. همیشه گفتم که گروه‌های موسیقی باید قبل از اینکه تازگی‌شون رو از دست بدن، فقط 4 تا آلبوم کار کنند و بعدش کاسه کوزه‌شون رو جمع کنن. من فقط به پیشرفت فکر می‌کنم، اما ترجیح می‌دم یه پروژه‌ی جدید شروع کنم تا اینکه از ترس یا حرص بچسبم به یه نام تجاری.

.

یزدان: در مقایسه با دهه‌های 70، 80 و 90 میلادی، صنعت موسیقی کنونی و در کل موسیقی فعلی رو چطور ارزیابی می‌کنید؟

د.پ: الان شاید بدترین دوران موسیقی در تاریخ دنیا است. بیشتر آلبوم The Brink هم در مورد همین قضیه است. افراد با گوش دادن صرف به آهنگ‌های جورواجور توی اینترنت، ارزش آلبوم‌ها رو پایین میارن. این درز کردن با افتخار آلبوم‌ها، قبل از انتشارشون هم که دیگه محشره. اما منِ موسیقی‌دان چاره‌ای جز ادامه دادن ندارم. موسیقی همیشه توی خون من هست و خواهد بود. امیدوارم همه چیز رو به راه بشه.

.

یزدان: آیا در مورد فرهنگ ایرانی چیزی می‌دونید؟ جریان «سلام ایران» (Hail to Persia!) توی صفحه‌ی فیسبوک تون چی بود؟

د.پ: توی صفحه‌ی فیسبوک از ایرانی‌ها خیلی پیغام‌های دلگرم کننده‌ای داشتم و از این بابت خوشحالم. این واقعاً تغییر دلپذیریه که با افرادی گپ بزنم که صاحب تفکر هستند، تا اینکه پیغام‌های تکراری رو جواب بدم که میگن «اااه، تو وینسنت رو می‌شناسی؟!» یا یه چیزی توی همین مایه‌ها که تعدادشون هم کم نیست!

.

یزدان: کونگ فو چطور؟ هنوز تمرین می‌کنید؟

د.پ: خیلی ساله که تمرین نکردم اما هنوز می‌تونم از خودم دفاع کنم. فکر می‌کنم هر کسی که چند سال هنرهای رزمی کار کرده باشه، همیشه اون غریزه رو توی خودش داره. چند سال پیش چند تا کلاس هنرهای رزمی ترکیبی رفتم و دوست دارم وقتی سرو سامون گرفتم، دوباره ادامه بدم.

.

یزدان: آلبوم دیگه‌ای از Alternative 4 در راهه؟

د.پ: الان دارم روی پیش‌تولید آلبوم دوم (The Obscurants) کار می‌کنم. موضوع کلی این آلبوم درباره‌ی افرادی هستش که اطلاعات و دانش رو از دیگران مخفی می‌کنند و با این کارشون عمداً روی یه چیزهایی سرپوش می‌ذارن. از لحاظ موسیقی، این آلبوم به اندازه‌ی The Brink اکستریم نیست، اما اصلاً مد روز یا تجاری هم نیست. آلبوم خیلی قوی از کار دراومده و مطمئنم بعضی‌ها رو شگفت زده می‌کنه.

.

یزدان: ممنون از اینکه وقت‌تون رو در اختیار من گذاشتید.

.

. 

Advertisements