Sigur Rós – Valtari – 2012

.

.

7.8

.

نویسنده میهمان جاوید کیائی: «عجیب» واژه‌ای کافی و ملموس برای توصیف کارکتر Sigur Rós نیست، یک جور رفع مسئولیت از شناخت آنها یا حتی کم‌لطفی به فضای خلق شده‌ی هنرشان است. دنیای خاص خودشان را دارند، اعضای گروه هم بسیار خاص و کم حرفند و شاید علت بکر ماندن کارهای گروه همین درونگرایی پیوسته‌ی آنها باشد. در همان دنیای پر از رنگ‌های موسیقی‌شان هر بار یک اتمسفر نو خلق می‌کنند و ثابت می‌کنند با رنگ‌های درون ذهن‌شان نقاشی‌های بکری را برایتان ترسیم می‌کنند. منتها نه با قلم و بلکه با نجواهای جادویی و یک مجموعه از موسیقی ِ استخون دار و روان، که به راه و رسم ویژه‌ی Sigur Rós کنار هم چیده می‌شود. Sigur Rós تقریبا همیشه در اوج بوده و این اوج از دو آلبوم ِ تحسین شده‌ی Von (به معنای امید) و  Ágætis byrjun (به معنای یک آغاز خوب) رقم خورد. انگار خودشان خوب امیدوار بودند که تا سال 1999 در واقع پنج سال پس از تاسیس گروه آغازی استثنائی برای فضای نویی در موسیقی باشند. Sigur Rós شاید موفقیتش در این است که بدون از دست دادن خاص بودن‌های ذاتی‌اش، احساسات و لحظاتی مفهومی و قابل هضم را در گوشه و کنار موسیقی‌اش جای می‌دهد، وسوسه‌تان می‌کند که فکرتان را دست احساس‌تان بدهید و وارد فضای Sigur Rós بشوید. آلبوم اخیر Sigur Rós با عنوان Valtari دسته کم با عنوانش ادعا می‌کند نیروی تسلیم ناپذیری است که هر چیزی را بر سر راهش خرد می‌کند. آرام و مسلط، با فضای نو از همان ابتدای آلبوم برای شما تجربه‌ی جدیدی به همراه خواهد داشت. موسیقی ِ این آلبوم امبینت تر از گذشته شده، اما امبینتی است خاص که سازی منحصر به فرد به نام یونسی دارد. Jónsi ، به تعبیر عمومی وکالیست و شاید به تعبیر غیر معمول مهم ترین ساز گروه است که در این آلبوم نجواگونه‌تر از همیشه شده. و موسیقی Valtari روان و بدون کوبش‌های فراوان.

.

.

همیشه قبل از شنیدن ِ آلبوم، حتی اگر نگاه عمیق هم به کاور نکنیم لااقل چشم‌مان به آن می‌افتد. کاور تصویری است رویایی با خش‌های ریز و درشت. منظره‌ای را وصف می‌کند که به نظر می‌آید بیشتر در حال یادآوری است تا خلق تصوری نو. شاید بتوان این را به این شکل مفهوم‌ سازی کرد که Sigur Rós آنچه را از قدیم درون خود داشته و می‌پرورانده را امروز از المنت‌های تاثیرگرفته‌ی این دوران جدا می‌کند و سعی می‌کند آن را بیاد بیاورد. علت اینکه این آلبوم بیش از هر چیز منحصر به Sigur Rós به نظر می‌رسد و نه پست-راک آشنایی است و نه یک امبینت ِ متداول و نه هیچ ایده‌ی دیگری، چیزی جز این مرور بر درونیات Sigur Rós نباید باشد. سینماتیک است، چون برای خود آنها هم از روی مرور ذهنی تصاویری که موسیقی برایشان ساخته خلق شده. مروری ظریف و با پیرایش. آلبوم روان و سبک شروع می‌شود، نجواها آرام آرام می‌آیند و به شما فرصت می‌دهند تا ذهن‌تان را آن طور که Valtari می‌خواهد آماده کنید. رفته رفته در هوای جدید نفس می‌کشید. همه چیز روان و بی شیله پیله شده. قسمت ِ بعد Ekki Múkk است که در ابتدا با خس‌خس‌های آشنای فیلم‌های قدیمی نمودی آوایی از خش‌های رنگی روی کاور آلبوم می‌شود. چند ثانیه‌ای می‌گذرد و لرزش‌های ریز سیم بستری را برای ساز یونسی آماده می‌کند، کم‌کم سیم‌ها جایشان را به پیانو می‌دهند و یونسی آرام آرام با فضای جدید انس می‌گیرد و در انتها خاموش می‌شود و پیانو می‌‌ماند. نوبت به Varúð می‌رسد. الکترونیک و یونسی یک فضای با شکوه را برایتان در نظر گرفته‌اند، آواها شما را در این آهنگ به حرکت در می‌آورند. در لحظه‌های اوج نجوا تصور کنید که از جو ِ زمین با سرعت در حال دور شدن هستید. با اشتیاق دور می‌شوید تا سلطه جویی درون‌تان را که هر لحظه بیشتر تشنه‌اش می‌شوید از دورتر برای زمینیان سایه کنید. درست با افول موسیقی و نجواها شما کم کم حس می‌کنید این حس میراست. در انتها نجواها تنها می‌مانند و ما را به قسمت چهارم آلبوم هدایت می‌کنند. باز هم الکترونیک، حتی به شکل نئو-کلاسیک‌اش که کم کم با آمدن المنت‌های Sigur Rós ای هویت پیدا می‌کند. ابتدا و انتهای Dauðalogn شاید شما را یاد کلیسا بیندازد، تاکید گروه بر نجواها اینجا هم خودش را نشان می‌دهد. اما در میانه‌ی کار به هر حال باز هم فرمول الکترونیک به اضافه‌ی یونسی و همین طور بیس‌های مخفی شده و درامز ِ تقریبا حذف شده برای شما تکرار خواهد شد. Varðeldur را در تیتراژ انتهایی ِ اجرای زیبای سال گذشته‌ی گروه (INNI) به فرمی ساده‌تر شنیده بودیم، موقر و دوست داشتنی، همراه با شیطنت‌های کوچک ِ ساز یونسی که سس ِ خوشمزه‌ی موسیقی‌شان است. به دلیل کمتر شدن درامز و همین‌طور سازگونه‌تر شدن ِ وکال ِ یونسی طبیعی است که هر چه به انتهای این آلبوم نزدیک‌تر می‌شویم حس لختی یا خستگی خودش را نشان دهد. شما برای مطمئن شدن از این اتفاق کافی است به آهنگ ِ Valtari برسید. یک فضاسازی ِ لایت و طولانی. خلسه‌ی Valtari هم تمام می‌شود و «چهار پیانو» برای‌تان باز هم از Sigur Rós ـی آرام شده داستان روایت می‌کند. آلبوم زیبایی‌های خاص خودش را دارد، به قول گرگ هوم بیسیست گروه آلبوم رقصی نیست و دقیقا رویایی‌ است. آنها هر طور شده چیزی را که می‌خواستند بسازند ساختند و حسی که درون ذهن‌شان بود را سوار بر موسیقی Valtari کردند.

.

.

Advertisements