مصاحبه با جانکارلو اِرا (Nosound): نسخه فارسی

.

.

.

 نیما اشرفی عزیز دومین ترجمه خود را برای مجله موسیقی سایکدلیک انجام داد : مصاحبه من با Giancarlo Erra موزیسین با استعداد بند Nosound . به نیما اشرفی عزیز خسته نباشید می گویم و امیدوارم از این ترجمه روان لذت ببرید.

.

Official Nosound Website

Official Nosound Facebook Page

This Interview In English

This Interview On Nosound Website

.

به مجله‌ی اینترنتی «سایکدلیا میوزیک» خوش آمدید. ممنون از اینکه وقت تون رو در اختیار من و خوانندگان این وبلاگ قرار دادید.

.

.

یزدان: لطفاً کمی در مورد خودتون بگید و اینکه چطور شد که موسیقی‌دان شدید و گروه «Nosound» رو تشکیل دادید.

جان‌کارلو: یادم نمیاد از چه زمانی موسیقی‌دان «شدم»، اما  یادم هست از بچگی دوست داشتم یه روزی نوازنده بشم! پدرم بیشتر اوقات صفحه‌های گرامافون بیتلز، پینک فلوید یا موسیقی متن فیلم میذاشت و یه کیبورد کوچیک هم توی اتاق نشیمن داشت. هنوز یادمه وقتی حتی قدم به زور میرسید کیبورد رو ببینم، سعی می‌کردم باهاش نت‌های موسیقی‌ای رو که می‌شنیدم بزنم! وقتی سیزده سالم شد، پدر و مادرم برای اولین بار برایم گیتار الکتریک‌ خریدند؛ یه یاماهای سفید ارزون با یه پدال چندکاره‌ی کورگ و یه آمپلی فایر کوچیک… فکر کنم همه چیز از همونجا شروع شد! وقتی داشتم اولین آهنگ‌هام رو یاد می‌گرفتم، سعی کردم با یه دستگاه ضبط دابل‌دک نواختن خودم رو روی چند تا از موسیقی های بی‌کلام ضبط کنم. همیشه لذت می‌بردم از اینکه خودم کار موسیقی بکنم؛ اوایل با نوار کاست، بعد با یه ترکر روی آمیگاهای قدیمی و بعدش هم با نرم افزارهای استودیویی مدرن که بر اساس سیستم های Pro Tools یا Logic  هستند. ایده‌ی تشکیل Nosound بعد از چند تا به اصطلاح نمونه کار که ساختم ( و دو تا از اون‌ها برای مدت کمی منتشر شد) ایجاد شد. برای موسیقی‌ای که توی ذهنم داشتم دنبال هویت بودم و بعد از کلی کار تجربی توی اولین استودیوی خونگی‌ام، با استفاده از آواز در کنار ساز، شروع کردم به ساختن مجموعه‌ای از آهنگ‌هایی که یه جورایی به هم «مربوط» بودند. همه چیز از اونجا شروع شد… یه مدت طول کشید تا آلبوم Sol29  رو تموم و منتشر کنم و بعد از بازخوردهای مثبت و فروش موفق این آلبوم،که اولین آلبوم من بود، تصمیم گرفتم به کارم ادامه بدم… باقی ماجرا مربوط میشه به همین چند وقت اخیر و پروژه‌ای که منجر شد به تشکیل گروه و الان در آستانه‌ی انتشار چهارمین آلبوم استودیویی‌مون هستیم!

.

یزدان: چرا «Nosound» ؟!

جان‌کارلو: این سوالی هستش که اغلب از من می‌پرسند… قضیه برمی‌گرده به اسم یه دامنه‌ی اینترنتی که سال‌ها پیش ثبت‌اش کردم یعنی ‘nosound.net’ (از همون اول که اینترنت اومد، من همیشه یکی از کاربرهای پروپاقرص‌اش بودم). همیشه دوست داشتم این اسم برای یه پروژه ی موسیقی استفاده بشه و از تضاد معنایی این عبارت خوشم میومد، بیشتر از همه اینکه من عموماً موسیقی‌ای رو میپسندم که ترکیب و سازبندی قوی‌ای داشته باشه. این تضاد با موسیقی من خیلی جور دراومد و اینکه یه اسم ساده و کوتاه هستش رو دوست دارم و جوری نوشته میشه که انگار یه کلمه‌ی جدید هستش (گرچه بعضی وقت‌ها مجبورم سر اینکه درست نوشته بشه و به صورت ‘No Sound’  یا ‘No-sound’  یا … نوشته نشه جروبحث کنم)

.

یزدان: چه گروه‌هایی تا به حال روی موسیقی شما تاثیر گذاشتند؟

جان‌کارلو: ممم… سخته اگه بخوام اسم همه‌شون رو بیارم… از موسیقی متن فیلم شروع شد، موسیقی الکترونیک، پینک فلوید و بیتلز؛ بعدش کارهای اولیه‌ی Porcupine Tree و کارهای Steven Wilson ؛ بعد Bark Psychosis، Sigur Ros، shoegaze وموسیقی متاثرتر post-rock ؛ تا برسیم به امروز حتی بعضی گروه‌های متاثرتر و متفاوت‌تر، از متال گرفته تا راک متاثر از موسیقی فولکلور… کلاً من طرفدار پروپاقرص هر نوع موسیقی نشات گرفته از شمال اروپا (که سه ساله اونجا زندگی می‌کنم) هستم. به نظرم این روز‌ها یه عالمه موسیقی وجود داره که لزوماً همه‌شون با کیفیت نیستند و طبیعتاً همه‌شون با سلیقه‌ی من جور در نمیان؛ اما فکر می‌کنم در کل، موقعیت مناسبی برای تاثیر متقابل شدید توی موسیقی به وجود اومده.  جنبه‌ی منفی این جریان، اونطور که من میبینم، اینه که ممکنه زیاد پیش بیاد که من کل یه آلبوم رو نپسندم اما اغلب می‌تونم یه تک آهنگ گیر بیارم که واقعاً منو تحت تاثیر قرار بده. در ضمن من از کاربرهای مشتاق سرویس‌هایی مثل Pandora، Last.fm و Spotify هستم و همیشه علاقه‌مندم از این طریق گروه‌ها و موسیقی‌های نو کشف کنم.

.

یزدان: موسیقی خودتون رو چطور توصیف می کنید؟

جان‌کارلو: واقعیت‌اش اینه که نمی‌دونم چطور موسیقی خودم رو توصیف کنم… می‌تونم بگم که چه انتظاری از موسیقی‌ام دارم و اون اینه که روی افراد «تاثیر بذاره»، احساسات آدم‌ها رو برانگیخته کنه و همون حسی رو که موقع ساختن موسیقی دارم با دیگران قسمت کنه. من معمولاً نیمه‌ی غمگین، مالیخولیایی و تیره‌ی درونم رو توی موسیقی‌ام می‌گنجونم و همیشه درباره‌ی چیزهای حقیقی موجود در زندگی‌ام می‌گم، حتی اگر رمزگشایی این کارها همیشه ساده نباشه. من یه نوازنده و تولید‌کننده‌‌ی موسیقی خود‌آموخته‌ام و همیشه سعی می‌کنم از هر گونه «الگوی نظری» یا آموزش دوری کنم و همیشه راه خودم رو به شیوه‌ای کاملاً آزادانه پی می‌گیرم… همونطور که همیشه گفتم، موسیقی برای من فقط یک راه برای انتقال احساسات هستش. از دیدگاه موسیقیایی (فنی؟) می‌تونم بگم مطمئناً هیچ‌وقت از گوش‌کردن (و طبعاً ساختن) هرگونه موسیقی «شاد»، «نشاط‌بخش» یا «سرگرم کننده» لذت نبردم. هر موقع اینطور احساسات مثبت رو در خودم ‌ببینم، می‌رم بیرون قدم می‌زنم یا با دوستم هم‌صحبت می‌شم و از زندگی لذت می‌برم. اما توی زندگی همه‌ی افراد، فکرهای غم‌انگیز و سایه‌های غمگین، تیره و گاهی اوقات پنهان وجود داره و به نظرم این طور احساسات رو میشه با موسیقی از یه چیز «منفی» به یه چیز «زیبا» تبدیل کرد… این قدرت و جادوی موسیقی برای من هستش.

.

یزدان: در مورد تاثیر گرفتن از کارهای اولیه‌ی Porcupine Tree گفتید و از آلبوم‌های انفرادی Steven Wilson تمجید کردید. Steven Wilson بارها گفته «من همواره به این نتیجه رسیده‌ام که غمگین‌ترین موسیقی‌، زیباترین موسیقی است.» با این گفته موافقید؟

جان‌کارلو: فکر می‌کنم یه جورایی جواب این سوال رو دادم! گمان می‌کنم این مربوط می‌شه به سلیقه، حساسیت و شخصیت هر فرد؛ اما من در کل هیچ‌وقت موسیقی «سرگرم کننده» رو دوست نداشتم و من هم تصور می‌کنم بهترین و «تاثیرگذارترین» موسیقی، موسیقی غمگین و مالیخولیایی هستش. گمان می‌کنم انسان‌ها این‌طور احساسات رو «بیشتر» از احساسات مثبت (که عموماً ناپایدار و  کوتاه مدت هستند)حس می‌کنند، به همین ترتیب تصور می‌کنم موسیقی «غمگین» مطمئناً قدرت‌مندتر هستش. بدیهی هستش که خیلی از افراد، شاید اکثر اون‌ها، دوست دارند بیشتر به موسیقی «سرگرم‌کننده» یا نشاط‌آور گوش بدهند اما در مورد خودم  حتی روی آی‌پاد من، بین هزاران آهنگ و آلبوم موسیقی،  مشکل می‌تونید آهنگی  پیدا کنید که مالیخولیایی، غمگین یا عاری از احساسات مثبت نباشه… برای من این نوع موسیقی هستش که حتی در لحظات ناخوشی می‌تونه با برانگیختن احساساتم، من رو به وجد بیاره.

.

یزدان: کدام‌یک از موسیقی‌دان‌های «جدید» رو دوست‌دارید و تحسین می‌کنید؟

جان‌کارلو: الان اسم‌های زیادی یادم نیست… می‌تونم به Efterklang و Under Byen و توی سال‌های اخیر به کار Ulver اشاره کنم و البته خیلی کار‌های حاشیه‌ای دیگه!

.

یزدان: این روز‌ها به چه ژانر موسیقی گوش می‌دید؟

جان‌کارلو: خیلی معتقد به ژانر نیستم… می‌دونم بعضی وقت‌ها برای مشخص کردن نوع خاصی از موسیقی مورد نظر برای مخاطب به طبقه بندی ژانر ها نیاز داریم، اما در کل خودم نمی‌دونم بیشتر به چه ژانر موسیقی گوش می‌دم… مطمئناً  من همیشه شیفته‌ی موسیقی‌های متاثرتر، هر موسیقی‌ای که رگه‌هایی از پست‌راک داشته باشه، shoegaze، موسیقی بومی شمال اروپا و برخی کارهای راک بوده‌ام اما بدم نمیاد به کارهای خشن‌تر مثل Opeth یا Tool و کارهای متاثر از موسیقی الکترونیک مثل Radiohead هم گوش بدم… نمی‌دونم؛ این فهرست خیلی طولانیه و همیشه در حال تغییر و بلندتر شدن هستش!

.

یزدان: شما یکی از طرفداران موسیقی پست‌راک هستید. پست‌راک رو چطور توصیف می‌کنید و به نظر شما این ژانر چه جایگاهی در حال حاضر و در آینده دارد؟

جان‌کارلو: گمان می‌کنم این موضوع خیلی گسترده‌ای هستش… چون باید Sigur Ros، Bark Psychosis یا Mogwai رو توی یک ژانر قرار بدیم و گروه دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه که بخوام نام ببرم! شخصاً تصور می‌کنم پست‌راک «مینیمال» مورد نظر با آرپژ گیتار که به طور نامحدود تکرار می‌شه شاید به همراه لایه‌هایی از صدای دیستورت شده‌ی گیتار  و دینامیک، کمی محدود هستش. وقتی این ژانر تازه به وجود اومده بود، خیلی جذاب به نظر می‌اومد، اما خیلی زود، تعداد بسیار زیادی از گروه‌ها شروع کردند به تولید این گونه موسیقی (شاید به خاطر اینکه توی این ژانر نواختن ساز راحت‌تره و بدون آواز هستش)؛ در نتیجه از نظر من این ژانر در مدت کوتاهی بعد از پیدایش‌اش، خسته‌کننده شد. وقتی به ساز‌های زهی و سایر سازهای کلاسیک (مثل ترومپت) میدون داده می‌شه به علاوه‌ی آواز و توجه زیاد به محتوای ملودیک (نه فقط هارمونیک) ، ترانه و کلاً تنظیم پیچیده‌ای روی کار انجام می‌شه، اون موقع است که من واقعاً از موسیقی لذت می‌برم… چون این جور موسیقی همچنان پست‌راک هستش و در عین حال یه چیز متفاوت و جدیده. به نظرم امروز از یک طرف، عده‌ای به ریشه‌های پست‌راک کلاسیک وفادار موندند و از طرف دیگر گروه‌هایی رو داریم که از پست‌راک شروع کردند و آنقدر چیز‌های مختلف به آن اضافه کرده‌اند که اغلب مشکل می‌شه تشخیص داد چه ژانری می‌نوازند (البته اگه بشه تشخیص داد)!

.

یزدان: اگر مجبور به انتخاب بودید،کدام‌یک از آلبوم‌های Nosound آلبوم محبوب شما بود و چرا؟

جان‌کارلو: با توجه به اینکه آخر امسال یک آلبوم جدید منتشر می‌کنیم، به نظرم همین آلبوم جدید، آلبوم محبوب من تا امروز هستش، اما این یه جمله‌ی کلیشه‌ای هستش که هر گروهی جواب می‌ده! اگر این فهرست رو به آلبوم‌هایی که قبلاً منتشر شدند محدود کنیم، آلبوم محبوب من همچنان A Sense of Loss هستش. از لحاظ موسیقیایی این آلبوم کاری است که از تاثیرات اولیه دورتر هستش و از تمام آلبوم‌های استودیویی‌مون بیشتر رنگ و بوی Nosound رو داره و از نظر تنظیم، ایده‌ی استفاده از کوارتت زهی، موسیقی بسیار غنی و دلنشینی رو به وجود آورده. از نظر ترانه و احساسات هم مطمئناً غمگین‌ترین و مالیخولیایی‌ترین کار ما بوده و گاهی خوندنش حتی برای خودم هم سنگین هستش چون من خیلی به اون دوره‌ از زندگی‌ام و همه‌ی چیزایی که توی اون آلبوم خوندم، دلبسته هستم… به همین خاطر این آلبوم مطمئناً قوی‌ترین و بهترین کار Nosound برای من هستش!

.

یزدان: اگر مجبور به انتخاب بودید،کدام‌یک از آهنگ‌های Nosound آهنگ محبوب شما بود و چرا؟

جان‌کارلو: فکر کنم باید چند تا از آهنگ‌ها رو نام ببرم. اگر بخواهم از زاویه‌ای فراتر از احساسات و خاطرات شخصی‌ام به Nosound نگاه کنم، تصور می‌کنم آهنگ In The White Air (آهنگ آغازین اولین آلبوم یعنی Sol29) بهترین آهنگ هستش چون اولین آهنگ مون بود و در عین حال از جنس موسیقی Nosound بود و در راستای آلبوم‌های بعدی مون قرار داشت، همون ویژگی‌ای که آهنگ kites (از آلبوم Lightdark) داشت. هر دوی این آهنگ‌ها توی آلبوم‌هایی هستند که بیشتر به سمت راک میل می‌کنند و در عین حال حاوی ریشه‌هایی بودند که در نهایت Nosound به آن تبدیل شد. اما اگر قرار باشه احساسات شخصی‌ام رو توی این انتخاب دخیل کنم، فکر می‌کنم آهنگ My Apology (از آلبوم A Sense Of Loss) یکی از قوی‌ترین کارهای Nosound برای من باشه و بنابراین بهترین آهنگ به انتخاب من هستش… هنوز هم این روزها برای خوندن زنده‌ی این آهنگ به مشکل برمی‌خورم، اغلب اوقات موقع خوندن این آهنگ، صدام دورگه می‌شه چون احساسات به من غلبه می‌کنه.

.

یزدان: ظاهراً آهنگ «Places Remained» بیشترین شنونده را دارد. در مورد این آهنگ بگید و اینکه به نظر شما چه چیز باعث مستثنی شدن این آهنگ شد؟

جان‌کارلو: چند نکته درمورد این آهنگ وجود داره. اول از همه اینکه از این آهنگ برای تبلیغ آلبوم Lightdark به عنوان یه تک آهنگ رایگان استفاده شد، به همین خاطر در شبکه‌ی Last.fm و سایر شبکه ها به دفعات بسیار زیاد به اون گوش داده شد. مسلماً ملودی همخوانی خوب و تنظیم دوصدایی عالی داشت و (یه جورایی!) آهنگ کوتاهی بود که بیشتر رنگ و بوی آهنگهای راک کلاسیک رو به همراه یک تکنوازی گیتار پایانی محشر داشت. جزو آهنگهای محبوب من از آلبوم Lightdark نیست، اما باید بگم همیشه از اجرای زنده‌ی این آهنگ با گروه لذت می‌برم.

.

یزدان: امسال در صدد ضبط یک آلبوم جدید هستید. در مورد کار جدیدتون بیشتر برامون بگید.

جان‌کارلو: زیاد علاقه ندارم در مورد موسیقی‌ای که دارم روش کار می‌کنم صحبت کنم، بیشتر به این خاطر که اغلب اوقات کارم رو بارها و بارها تغییر می‌دم! گمان می‌کنم این آلبوم گامی «جسورانه‌»تر برای Nosound باشه، این کار عاری از فضای خوشایند A Sense Of Loss هستش اما همچنان امضای Nosound روش هست. من به این آلبوم مثل اولین گام کامل Nosound نگاه می‌کنم. بعد از سه آلبوم استودیویی که توی اونها چیزهای مختلفی رو تجربه کردم، فکر می‌کنم آلبوم جدید ماهیت اصلی Nosound رو واقعاً نشون بده و اینکه چرا و چطور به اینجا رسید و «جلوه‌»ی منحصر به فرد این موسیقی چیه. این کار حاوی تمام عناصری هستش که من در دنیای موسیقی می‌پسندم (و احتمالاً مردم از شنیدن آلبوم‌های Nosound انتظار دارند)، اما با سبکی مختلف و ترکیبی. روی پیامش هم خیلی کار کردم، بنابراین از لحاظ ترانه هم «متفاوت» خواهد بود.

.

یزدان: دوست دارید با کدوم موسیقیدان‌ها کار کنید؟

جان‌کارلو: راستش را بخواهید، فکر می‌کنم تقریباً با تمام موسیقیدان‌هایی که دوست داشتم باهاشون کار کنم، همکار بوده‌ام و صادقانه بگم، موسیقیدان‌هایی که از کارکردن در کنارشون لذت می‌برم توی خود گروه Nosound هستند! من موسیقیدان‌های زیادی رو تحسین می‌کنم و همیشه پیشنهاد همکاری با دیگران رو با آغوش باز می‌پذیرم، اما لذت‌بخش ترین لحظات وقت‌هایی هستش که با گروه خودم کار می‌کنم، وقتی همه‌مون با هم همدل هستیم و قادر هستیم به این احساسات روح بدیم، احساساتی که  ممکنه توی استودیوی خونگی‌ام متولد شده باشه و ما با قدرت و شدت اون‌ها رو در طول اجراهای زنده‌مون منتقل می‌کنیم. خیلی احساس خوشوقتی می کنم، چون اصلاً راحت نیست موسیقیدان‌های کاربلد (و از همه مهم‌تر دوستای خوبی) پیدا کنی که بتونن این نوع موسیقی رو به شیوه‌ی صحیح و با احساسات واقعی بنوازند.

.

یزدان: درباره‌ی Memories of Machines و همکاری‌تون با  Tim Bowness برامون بگید.

جان‌کارلو: همکاری با Tim وقتی شروع شد که من داشتم روی Lightdark کار می‌کردم. یه کپی از Sol29 به دستش رسید و خیلی خوشش اومد، چند تا ایمیل رد و بدل کردیم و بعد ایده‌ی همکاری به وجود اومد. اولین آهنگی که ساختیم ‘Someone Starts to Fade Away’ بود که برای Nosound نوشته شده بود، به همین خاطر توی آلبوم  Lightdark اومد. آنقدر از کار کردن با Tim راضی بودیم که کارای بیشتری رو با هم انجام دادیم و سال پیش، بعد از چهار سال همکاری، پروژه‌ی خودمون یعنی Memories of Machines منتشر شد! من از نتیجه‌ی نهایی Warm Winter خیلی راضی‌ام و دوست داشتم تنها کارم رو ادامه بدم، اما فکر می‌کنم تولید مشترک با کس دیگه این‌بار، یا شاید بعضی اوقات، سخت‌تر از تنها کار کردن باشه، ولی همکاری با دیگران هم می‌تونه کمک کنه. ما خیلی خوش شانس بودیم که موسیقی‌دانهای مهمان بسیار سرشناسی مثل Robert Fripp و Peter Hammill را داشته باشیم؛ مطمئناً میکس نهایی Steven Wilson هم اون «عنصر خاص» رو به صدر آلبوم اضافه کرد. مشتاقانه منتظر آلبوم بعدی MoM هستم، برای من این راهی هستش برای ارایه‌ی کارهایی که من بیشتر خواننده-آهنگساز هستم، که البته با موسیقی عمیق‌تر و پیچیده‌تر Nosound جور در نمیاد، در ضمن راهی هستش برای کار کردن روی موسیقی جدید به روش‌های متفاوت.

.

یزدان: جالب‌ترین جنبه‌ی موسیقی شما انتقال احساسات به خواننده در بالاترین سطح است. موسیقی شما در واقع شنونده را مبهوت می‌کند. فکر می‌کنید چرا اینطور است؟

جان‌کارلو: از نظر من موسیقی یعنی همین. هیچ وقت لذت نبردم از اینکه موسیقی گوش بدم فقط برای اینکه موسیقی گوش داده باشم، برای من موسیقی بهترین راه برای انتقال احساسات هستش، به همین خاطر عاشق این هستم که ساعت ها به موسیقی گوش بدم (یا توی استودیو موسیقی بسازم) البته فقط به این شرط که بتونه احساسات درونم رو به وجد بیاره. وقتی نظر شنوند‌ها رو می‌خونم که می‌تونن همون احساس عمیق رو درک کنند، به نظرم این چرخه به بهترین وجه تکمیل شده و این زمانی هستش که احساس می‌کنم اون موسیقی رو بی‌دلیل نساختم. حتی وقتی دارم یه موسیقی جدید می‌سازم، یا یه کاری که قبلاً ساختم رو دوباره گوش می‌دم، به عنوان یک شنونده باید روی من تاثیر بذاره… همیشه هر موسیقی‌ای که می‌سازم دقیقاً همون چیزی هستش که خودم به عنوان یک خواننده دوست دارم بشنوم… به همین خاطر همیشه می‌خوام و سعی می‌کنم احساسات رو در بالاترین سطح منتقل کنم.

.

یزدان: برای جمع بندی، چیزی از قلم نیافتاده که بخواهید اضافه کنید؟

جان‌کارلو: مهم‌ترین چیز اینه که دوبار تکرار کنم نوازندگان و دوستان بی‌نظیر دیگه‌ که در Nosound هستند و کارهای امروز این گروه رو می‌سازند چه کسانی هستند: Paolo Martellacci (کیبورد و خواننده)، Paolo Vigliarolo (گیتار)، Alessandro Luci (بیس) و Gigi Zito (درامز و خواننده). رابطه‌ی دوستانه با این افراد، چه روی صحنه و چه پشت صحنه، همیشه مهمترین چیز برای Nosound و برای من بوده. سلیقه‌ی همه‌‌ی ما از یک طیف هستش، اما پیشینه‌های متفاوتی داریم و نظرهامون و ایده‌هامون در مورد اینکه موسیقی چطور باید باشه، مختلفه اما نکته‌ی ارزشمندتر اینه که تمام این عقاید متفاوت در Nosound خلاصه و با هم همساز شده‌اند. در طول همنشینی‌هامون توی استودیو یا روی صحنه، اغلب این «کیمیا» رو حس می‌کنم و به نظرم یکی از قوی‌ترین احساسات برای یک موسیقی‌دان هستش.

.

یزدان: خیلی ممنونم از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید. از طرف خوانندگان این مصاحبه، که اکثراً ایرانی هستند، از شما نهایت تشکر را دارم، بهترین‌ها را براتون آرزو می‌کنم و منتظر کارهای جدیدتون هستم.

جان‌کارلو: ممنونم برای مصاحبه، با اینکه شاید برامون مقدور نباشه که توی ایران به این زودی‌ها برنامه اجرا کنیم، اینو می‌دونیم که طرفدارای خوبی توی کشور شما داریم و  به زودی منتظر دیدار برخی از شماها (به هر طریق ممکن)  هستیم.

.

.

Advertisements