Interview With Steven Wilson About His New Solo Album Part Two

مصاحبه با استیون ویلسون پیرامون آلبوم انفرادی جدیدش

هنر ، الهامات و دهه هفتاد

قسمت دوم و نهایی

در دنیای پراگرسیو راک / متال استیون ویلسون پادشاهی می کند . ویلسون علاوه بر اینکه مغز متفکر یکی از برترین گروه های موسیقی حال حاضر دنیا – پورکیوپاین تری – است ، درگیر پروژه های جانبی بسیاری از جمله Blackfield و No-Man است . زمانی که بر روی پروژه های خود کار نمی کند مشغول تهیه و میکس کار گروههای قابل توجهی چون Anathema و Opeth و نیز ریمسترینگ آلبوم های کلاسیک گروه های پیشگام در این سبک همچون King Crimson ، Jethro Tull و Caravan است . اخیرا حین تهیه آلبوم انفرادی جدیدش – Grace For Drowning – که دومین آلبوم انفرادی وی محسوب خواهد شد ، یک Listening Party برای این آلبوم در نیویورک برگزار شد و آنجا بود که توانستم کل آلبوم را بشنوم و با خالق آن به صحبت بنشینم . قسمت اول این مصاحبه را اینجا بخوانید .

.

جردن : ميشه در مورد موزيسين هايي كه اين بار ازشون استفاده كردي كمي حرف بزني ؟ من از حضور Jordan Rudess از دریم تیتر و Steve Hackett از جنسیس مطلعم .

استیون : بله ، اين دو نام های بزرگی در این آلبوم هستند . در واقع افرادي كه من به كار ميگيرم خيلي معروف نيستند . از نوازنده هاي جاز زیادی در اين آلبوم استفاده كردم . چيزي كه من هنگام ریكورد اين آلبوم بهش آگاه بودم ، چيزي بود که در موردشون حرف زديم ، آلبومهاي دهه هفتاد ، اغلب نوازنده هاشون راك اجرا میکردن در حالي كه واقعا نوازنده راك نبودند . بخصوص از تعداد نوازنده هاي جاز بسياري سود میبردن . اگر مثلا به آلبومی مثل اولین آلبوم King Crimson گوش کنید دارید به نوازنده هاي جازي گوش ميكنيد كه راك ميزنند و جالبه جاز تقریبا عنصری است که خارج از تاریخ پراگرسیو راک شکل گرفته . اگر شما به هر موسيقي که طی سی سال اخیر تحت عنوان پراگرسیو راک ساخته شده گوش کنید يك چيز در همه آنها بارزه : فقدان كامل تاثيرات جاز .

.

جردن : بله ، حق با شماست .

استیون : من به پراگرسیو متال و نئو پراگ فكر ميكنم . كاملا مشخصه هيچ جازي در اونها نيست . من نيز بعضي از موسیقی های خودم رو در اين دسته قرار ميدم . هنگام ریمکس كردن برخي از اين ریكوردهاي قديمي متوجه شدم كه جاز چه عنصر مهمي براي متمايز كردن يك اثر به حساب مياد . به Jethro Tull يا King Crimson گوش كنید . جاز زیادی در اين موسيقي ها به گوش ميرسه و Grace for Drowning تقريبا انگار تلاشي است براي بازگشتن به اثرات جاز در پراگرسیو راک . به همين دليل من گشتم و با آگاهي نوازنده هاي جازي رو پيدا كردم كه با نوازندگي راك خيلي آشنايي ندارند . درامر ، Nic France ، یك نوازنده بريتانيايي جاز زيرزميني است . وي اساسا براي سولو ساخته شده ، كاري كه جاز درامر ها خوب انجام ميدهن . جاز درامر معمولا نقش رهبري است كه با با نوازنده سولو ديالوگ خلق ميكنه و اين نقش با نقش درامر راك كه اصولا گروو رو نگه ميداره كاملا متفاوته . هوم! ديگه كي رو داريم؟ Theo Travis نوازنده فلوت و ساكسیفون كه به کراتي در اين سالها باهاش كار كردم . نوازنده گيتاري به نام Mike Outram كه از صحنه جز بريتانيا اومده ، وي همچنين در Insurgentes هم نوازنده بوده . واسه گیتار بیس ما Tony Levin و Nick Beggs رو داريم و Pat Mastelotto در بعضي تركها درامز زده . Jordan هم مشخصه كه كيبورد ميزنه و بيشتر كارهاشو خودم انجام دادم . در واقع گروه بزرگ نوازندگي در كار نيست .

.

جردن : در مورد دهه ي 70 و جاز حق با شماست . شما به Forever و Mahavishnu Orchestra بازگشتید و امروزه در حقيقت هيچ گروهي پيدا نميشود كه به کارهای آن گروه ها را به یاد آورد .

استیون : تنها گروهي كه من واقعا فكر ميكنم عنصر قوي جاز در كارهاش نمايان هست ، گروه Mars Volta است . من اين گروه را دوست دارم و فكر ميكنم تركيب موسيقي هاي لاتين ، هاردكور ، پراگرسيو و سايكدليك در كارهايشان ، كاملا نوين و تازه است . البته من به روشي كاملا متفاوت ،كلاسيك به اين تركيب ميرسم در حالي كه آنها بيشتر از طريق هاردكور به اين تركيب دست ميابند . اين در واقع يكي از استثنائات است . شما هرگز از جاز به عنوان عاملي تاثيرگذار در موسيقي راك ياد نميكنيد كه من فكر ميكنم امر شرم آور است . معتقدم موسيقي جاز است كه به انفجار نوآوري و تجربه گرايي اوايل دهه 70 منجر شد . موسيقيدانهاي راك بسياري را ميتوان يافت كه به ميسقي جاز گوش ميدادند و درنهايت با اين موسيقي به رهايي رسيدند . به رهايي رسيدن به اين معني كه ديگر نيازي نداشتند آهنگ پاپ سه دقيقه اي بنويسند . جاز يعني معنويت و آزادي كه براي دوره كوتاهي منشا فوق العاده اي براي موسيقي به حساب مي آمد . تنها 5 يا 6 سال طول كشيد كه پانك به صحنه آمد و سپس دوباره به راك اند رول و آر اند بی و اصول اوليه خود بازگشت .

.

جردن : دقيقا . وقتی Raider II رو شنیدم تاثیر مستقیم سومین ال پی King Crimson یعنی Lizard رو حس كردم . البته منظور من سرقت هنري مستقيم نيست ولي ملودي آغازين ، براي مثال ، كاملا مشابه “Cirkus” است .

استیون : در کل الهام از Lizard و King Crimson زیاد است . زماني كه ضبط را شروع كردم كاملا درگير دستكاري اون ریكوردها شده بودم . وقتی در حال بزرگ شدن بودم سه گروه مطرح بودند : Pink Floyd ، King Crimson و Tangerine Dream . دوست داشتم بتوانم جزئی از Crimson باشم و بتوانم وارد متن موسیقی شان شوم و سعی کنم بفهمم چطوری این آهنگا ساخته میشن . دائما ايده استفاده از موسيقي جاز به ذهنم باز ميگشت Lizard كاملا همين چيزي بود كه ميخواستم ، بیس آن آلبوم سولوي Robert Fripp بود با استفاده از موزیسین های محلی جز بریتانیائی آن زمان . مردم پيانوي Keith Tippett را براي مثال دوست داشتند و بسياري ديگر از نوازنده های کورنت و ترومپت آن زمان مثل Marc Charig . ليزارد براي من مثال بارزی است که چطور راك و جاز قادر است معجونی جادويي خلق کند و بنابراين در موسيقي من عینا وجود دارد . شما اشتباه نميكنيد ، این تو DNA من هست !!!

.

جردن : آه ، من هم همینطوری فكر ميكنم . در موسيقي تصویر سازی مربوط به تصورات ناشی از دراگ به شدت دیده می شود به Voyage 34 ، Fear of a Blank Planet و Grace For Drowning اشاره ميكنم . براي من سوال است اين تصاوير از كجا مي آيند .

استیون : من مسحور این تصاویرم . يعني ، من مجذوب قاتلين سریالی ميشم ولي مسلما خودم يك قاتل نيستم . من جذب فرهنگ و فضاي مخدر ميشوم ولي خودم مخدر مصرف نميكنم .

.

جردن : نه به اين معني كه خيلي روی Porcupine Tree حساس یا وسواسی شده باشم ولي در كالج مقاله اي درباره ايده قاتلان سریالی درون آلبوم In Absentia نوشتم .

استیون : بسيار عالي! كاملا سوالت درسته ولي من فكر ميكنم مردم گاهي دچار اين اشتباه ميشون كه چون شما در مورد مخدر مينويسيد پس مصرف كننده حرفه اي مواد هستيد .

.

جردن : خوب اگر بودی به هيچ جا نميرسيدی .

استیون : خوب بله اين يه موضوع ديگر است . من هميشه جذب فرهنگ مخدر شده ام مخصوصا تاثيري كه بر جوانترها ميگذارد . نه تنها داروهاي غير مجاز . كل ايده فرهنگ تجويز دارو (مخدر) و اين ايده كه والدين مسووليت فرزندان خود را بر عهده نميگيرند چون ميتوانند از عبارت «رفع مسووليت» : «او دچار اختلال كمبود توجه است» استفاده كنند . من تا ده سال پيش چيزي از ADD نشنيده بودم ، مطمئنا زماني كه من بچه بودم وجود نداشت . در آن زمان كودك شما خارج از كنترل است . اكنون براي والدين بسيار راحت است كه به دكتر مراجعه كنند و به كودك مارك ADD بزنند و دارو تجويز كنند . من فكر ميكنم الان بسيار راحت تر است به پرسش شما پاسخ دهم من مجذوب چيزهايي ميشوم كه درك نميكنم . من قاتلين سریالی را و اينكه چه چيزي آنها را متمايز ميكند درك نميكنم . اين امر درست مثل اينست كه بخواهي به عمق آن وارد شوي و در مورد مواد هم همينطور است . من آن را درك نميكنم و بنابراين مرا مجذوب خود ميكند و من آهنگها بسياري درباره آن مينويسم .

.

جردن : منطقی ه ! . مي دانم كه شما واقعا نميخواهيد درباره Porcupine Tree الان حرف بزنيد ولي بايد از شما درمورد آهنگ مورد علاقه خودم بپرسم “Heartattack In A Layby” صادقانه ميگويم فكر ميكنم اين كار نبوغ محض است . ميخواهم بدانم چه چيزي شما رو به نوشتن آن واداشت .

استیون : ممنون از شما . اين آهنگ يكي از مورد علاقه هاي خودم نيز هست . من فكر ميكنم يكي از مواردي كه در مورد وضعيت انسانها هميشه ناراحت كننده است ، حسرت خوردن است . حسرت حرفي كه نزده ايد و بايد ميزديد يا كاري كه نكرده ايد در حالي كه بايد انجام ميداديد . حسرت اينكه از غريزه خود پيروي نكرديد و با فردي كه موقعيتش را داشتيد ازدواج نكرديد . همه اين مسايل . فكر ميكنم اين ناراحت كننده ترين ويژگي آدمي است و»Heartattack In A Layby» به حسرت بر ميگردد . همه اش در مورد شخصي است كه در لي باي ميميرد و به وضعيتي كه روز قبل ، شب پيش ، يك هفته قبل يا هر زمان ديگري كه خانه خود را ترك كرده است مي انديشد . حس قوي حسرتي است براي حل نكردن يك مشاجره يا دعوا يا هر چيز ديگري . فكر ميكردم اين دقيقا همان تصوير مورد نظرم است . در واقع زماني كه شروع به نوشتن آهنگ كردم،آهنگ در مورد مردوي بود كه در لي باي مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد و در لي باي بر زمين مي افتد . ولي بعد فكر كردم اين حس قويتر است كه مورد حمله قلبي قرار گيرد و خودش هم از مردن خود آگاه نباشد . ايده آهنگ اينگونه بود و مشخصا از آهنگهاي مورد علاقه خودم نيز هست . خيلي خوشحالم كه خوشتون اومده .

.

جردن : من عاشق این آهنگم . شما اغلب ميگيد میخواستید که موسیقی پورکوپاین تری ، بلکفیلد و پروژه انفرادیتون جلوه های بصری مجزا داشته باشن . شما هميشه گفته ايد كه گروه هاي بزرگ داراي زیبائی شناسی متفاوتی هستند و شما زوج هنري خودتون را پیدا کردید . اون شخص Lasse Hoile بود . چه چيزي شما رو جذب اين تصويري كرد كه Lasse براي موسيقي شما خلق كرده ؟؟

استیون : فكر ميكنم مناسب موسیقی من بوده و پيدا كردن شريك ويژوال براي موسیقی كه خوب كار كنه سخته . ده سال طول كشيد كه من پيداش كنم . وقتي پيداش كردم يا بهتر بگم اون منو زماني كه كارش را به من پيشنهاد كرد ، به نظر فوق العاده بود چون هنر او همان چيزي بود كه من در ذهن داشتم . در هر صورت ، من هميشه به فكر ويژوال بوده ام . اولين چيزي كه بعد از تمام كردن يك آهنگ بهش فكر ميكنم اين نيست كه «چگونه ميتوانم اين آهنگ را بهتر كنم» بلکه اینه که » اين آهنگ از نظر بصري چگونه نمايش داده شود». من هميشه اين ارتباط قوي را بين سينما و موسيقي حس كردم . ويژوال و موسيق . براي من مهم بود كسي را پيدا كنم كه همان چيزي را كه در ذهنم ميگذرد را مستقيما خلق كند . اين چيزي است كه فقط دو يا سه بار در كل زندگيتان اتفاق مي افتد كه كسي را بيابيد كه با شما تا اين حد مرتبط است . براي مثال من ميتوانم براي وي آهنگ “Heartattack In A Layby” را تعريف كنم و او ميرود و با چيزي برميگردد كه من ميگويم : اين دقيقا خودشه ! معمولا در مورد افراد ديگر مي گويم : نه اين دقيقا آن چيزي كه در ذهنم ميگذرد نيست،ولي در مورد Lasse دقيقا همان كاري را ميكند كه من مي خواهم . ما هر دو علاقه زيادي به سينماي اروپا و سینمای مستقل داريم. ما هميشه ميگيم : تو اون صحنه از فيلم فرانسوي سال 1963 را ميشناسي ؟ در نتيجه ما نقاط مشترك زيادي داريم كه به جهت گيري كارمان كمك ميكند (جهت گيري كارمان را راحت تر ميسازد) . در اين پروژه مسلما وي براي من بسيار ارزشمند است او در Grace for Drowning زوج اصلي من بوده است .

.

جردن : بسيار عاليست استيون و من موافقم كه ويژوال كامل كننده يك موسیقی است . دوباره بهت براي Grace for Drowning تبريك ميگم . اين ریكورد عاليه . ممنون از دعوتت براي گوش كردن به ریكورد و صحبتهاي امروز . مراقب خودت باش .

استیون : ممنون كه اومدي جردن !

.

.

پایان قسمت دوم و نهایی

.

Advertisements