درباره قوی سیاه و موسیقی متن اعجاب انگیزش

 

سطح اول: موسیقی و سینما

موسیقی و سینما همیشه دو هنری بودند که بیشترین لذت را از آنها نسبت به سایر هنرهای دیگر می بردم . ارتباط گاه عمیق و شدید صدا و تصویر به نوعی القاگر یکی بودن آنها بود و گاه فاصله قانونی و روتین این دو هنر از هم باعث میشد مخاطب دست به تفکیک کاملی بزند . به اقتضای زمان و شرایط گاه موسیقی و گاه سینما به ارضای همه جانبه روح و روانم می پرداختند ! . هر چند در کل کفه ترازو به سمت موسیقی سنگین تر بوده و است اما گاه هنر هفتم چنان مرا بیقرار و بی خود از خویش میساخت که تا مدت ها در ذهنم در داستان روایت شده سیر میکردم . این مطلب در شرایطی نوشته می شود که در شرایط مذکور بسر میبرم یعنی هنوز در فضای یک فیلم بسر میبرم : قوی سیاه !

 

سطح دوم : کارگردان

در سینما همیشه تعدادی کارگردان مورد علاقه من بودند ، جدای از کارگردان های قدیمی که کارنامه شان برای همه سینما دوستان معلوم و روشن است علاقه خاصی به دنبال کردن کار کارگردان های جوان و با استعداد داشته و دارم . به نظر اکثر این کارگردان های جوان دهه پنجم زندگی شان را شروع کرده اند . بی شک کریستوفر نولان و دارن آرنوفسکی دو تن از کارگردان های جوان و در عین حال نابغه امروز سینمای جهان هستند . دو کارگردانی که برای دیدن فیلم هایشان صبر می کنم هر چند اگر دیدن فیلمی با چون اینسپشن و با کیفیت خوبش چند ماه طول بکشد . دیدن فیلم های این دو کارگردان را بصورت نسخه های بی کیفیت توهین به آنها و در وهله بعد توهین به خودم میدانم .

 

سطح سوم : دارن آرنوفسکی

تازه وارد دهه پنجم زندگی اش شده ، آمریکائی است . هاروارد درس خوانده ، در هاروارد فیلم خوانده . تاکنون کارگردانی 5 فیلم را بر عهده داشته است . Pi – Requiem For A Dream – The Fountain – The Wrestler و Black Swan . به نظر هر دو سال یکبار آرنوفسکی فیلمی میسازد که همه را راضی نگه میدارد . منتقد ، دوستدار ، مخاطب عادی و …  عمر فیلمسازی او کمی بیشتر از ده سال است . فیلم های او قاعدتا از ویژگی های مشترکی برخوردارند . یکی از این ویژگی ها اینست که هر کدام از این پنج فیلم را می توان بیشتر از یک بار تماشا کرد و لذت برد . دیگر ویژگی مشترک فیلم های او موسیقی متن فیلم های او و صد در صد شخصی به نام کلینت منسل (Clint Mansell) است . سومین ویژگی مشترک فیلم های او را نیز می توان یک نام دانست : متیو لیباتیک !! . اما اگر بخواهیم ویژگی چهارم را از جهت محتوا برشمریم میتوان اذعان داشت که آرنوفسکی در فیلم هایش بر روی یک شخص (شخصیت اصلی) تمرکز می کند و زوایای وجودی و روحی وی را می شکافد. به نظر میرسد دارن علاقه خاصی به تمرکز بر روی زوال شخصیت اصلی یا بهتر است بگویم نمایش هنرمندانه و استادانه جز به جز روان یک شخصیت تخریب شده دارد . نگاهی به فیلم مرثیه ای بر یک رویا با بازی جارد لتو ، کشتی گیر با بازی میکی روک و همین قوی سیاه با بازی بی نظیر و تکان دهنده ناتالی پورتمن بیاندازید تا به هنر آرنوفسکی در نمایش اینگونه اشخاص و زوال و نابودی شان (و شاید رستگاری از زاویه دید آرنوفسکی) ایمان بیاورید . ویژگی بعدی را چند لایه بودن فیلم های آرنوفسکی می دانم . می توان از زوایای مختلف به آن نگاه کرد و هربار لایه ای جدید را کشف نمود . این کشف ها خیلی لذت بخش اند . باور کنید !!

 

سطح چهارم : قوی سیاه

خوب . منتظر این فیلم بودم . فیلم آمد اما نسخه با کیفیتش هنوز نیامده بود . نقدش را خواندم . شاید اشتباه کردم . نمی دانم . فیلم و آلبوم ساوندترک آن به فاصله زمانی کمی به دستم رسید . در آن نقد اشاره شده بود که موسیقی متن قوی سیاه به مانند بقیه کارهای آرنوفسکی بی نظیر است . دستمایه اصلی فیلم باله است و عنصر اصلی در باله موسیقی ! . حالا فرض کنید من دچار دوگانگی عجیبی شده بودم . زمانی که هنوز نه فیلم و نه موسیقی متن آن بدستم رسیده بودم به این فکر می کردم که کدام را زودتر تجربه کنم . ابتدا فیلم را ببینم سپس موسیقی متن را بشنوم یا برعکس . مشخصا اگر الویت این تجربه را تغییر میدادم باز لذت میبردم اما اینکه کدام اولویت را ارجح بدانم سوال بزرگی در ذهنم شده بود . این سوال  را زود پاسخ دادم . باله هنری است سمعی و بصری . مطمئن شدم که اول می بایست فیلم را ببینم و سپس ترانه های جادوئی منسل را گوش کنم . خلاصه … فیلم را دیدم و اکنون هیچ گونه شکی ندارم که ابتدا باید فیلم را دید ، بازی تکان دهنده ناتالی پورتمن را دید ، سکانس ها را یک به یک حس کرد ، رقص نت ها را بر بدن رقصنده باله مشاهده کرد و سپس با موسیقی متن فیلم به خواب رفت .

 

سطح پنجم : کلینت منسل

خوب ، موزیسین هایی زیادی تمرکز و تخصص شان کار بر روی ساوندترک فیلم های سینمائی است . اما یک فرق عمده بین همه آنها و منسل وجود دارد . درست است که منسل موسیقی متن حدود 30 فیلم را ساخته اما همه ما او را با فیلم های آرنوفسکی مخصوصا با مرثیه ی بر یک رویا می شناسیم . فرق منسل با دیگر موزیسین های همکار خود آنجاست که بدلیل رفاقت دیرینه وی با کارگردان آرنوفسکی و شناخت زیادی که از وی دارد موسیقی متن فیلم های آرنوفسکی را دقیقا منطبق بر فیلم میسازد یعنی همان سوالی که در ذهن من ایجاد شده بود و در سطح قبلی به آن اشاره کردم . پس باید فیلم را ببینید و درک کنید که چگونه موسیقی بر تک تک صحنه ها به زیبایی می نشیند و به همراه بازیگر احساسات مخاطب را هدف قرار میدهد سپس با گوش دادن به موسیقی متن تمام آن صحنه ها ، آن درد ها ، آن فرار ها و آن نابودی ها و رستگاری ها را می توانید در ذهن خود مجسم کنید ولذتی مضاعف ببرید .

 

جمع بندی :

اگر این فیلم را ندیده اید آب در دست دارید بر زمین بگذارید و دنبال این فیلم بروید !! فیلم را حداقل یک بار ببینید سپس موسیقی متن فیلم را با چشمانی بسته و به ترتیب آهنگ ها گوش کنید . مطمئنا تا مدت ها از این لذت ها خبری نیست پس از دست ندهید !